اول دى!

ميدانى حالم خراب است از آن حالها كه يكى دست ميبرد توى شكمت و هى چنگ مى اندازد و تو هى مچاله تر ميشوى در خودت. هرچه بيشتر مچاله ميشوى گردش دستها بيشتر ميشود و دلت بهم ميپيچد...
بدنت آب را هم پس مى زند و ايستاده به توى مفلوك ِ خسته از جنگيدن نگاه مى كند و ميخواهد بلند شوى، حركت كنى و بروى اما تو توان اين را ندارى و پاهاى رفتنت را هم اسير هوس ماندن كرده باشى انگار، ميمانى و در شكمت مچاله شان مى كنى... سرماى اول دى مى آيد از همه درزها و پنجره ها مى آيد و درست مى نشيند كنج دلت و خيال بلند شدن ندارد.سرماى استخوان سوزى كه دندانهايت را به هم ميكوبد و تو را وادار مى كند به همه لباسهاى گرمت فكر كنى و چندلايه شوى.سرما اما تمامى نداشته باشد انگار هى زوزه ميكشد و هجوم مى آورد...
ميخواهى بخوابى اما شكم گرسنه ات جيغ مى زند،دلت به هم ميپيچد،دندانهايت به هم ميخورند و دست و پاهايت سر شده اند...
حالم همينگونه است،درهم شكسته و بيزار از آمدن دى !!
******
چندوقت پيش كه با بچه هاى دانشگاه حرف ميزدم فكر كردم آرو فقط داره عنوان دوست هميشگى رو از زمانى كه هميشگى بود يدك ميكشه اما امشب كه ازش چيزى خواستم و اون با لهجه روزهاى خوبم باهام حرف زد و خود شيطون و كرى خونم رو زنده كرد فهميدم تو تعريف معنى هميشه بايد تجديدنظر كنم!
*****
امروز روز اول دي ماه است
من راز فصل ها را مي دانم
و حرف لحظه ها را مي فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاك، خاك پذيرنده
اشارتیست به آرامش!

فروغ فرخزاد


منبع این نوشته : منبع
مچاله